خرید بک لینک
از گندمزارها که میگذرمدستام به خوشههاستدلم با تو از خیابان که میگذرمیاد تو با من استچشمام به چراغ راهنما راه که میروم با منیکندتر از من قدم برمیداریزودتر از منبه خانه می رسی ... آرزو نوری

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

دل شکستی که بهشتی به عطایش بدهی
به بهشتت هوسی نیست دلم را مشکن

الهام ملک محمدی

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

صبح حس خوبی داشتم برای سرکار آمدن. به مامان گفتم زودتر راهم بیندازد که زودتر از ابی برسم دفتر. هنوز ته دلم کمی دلخور بودم. به خودم دروغ نمی گویم ولی نمی گذارم ناراحتی ها درونم را سنگین تر از این بکند.

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

صبح انگار نه انگار که شب سختی را گذرانده ام. سر حال بدو بدو آماده می شوم بروم دفتر برای آن امتحان کذایی. امتحان مزخرفی است. یک جاهایی اش فقط وقتم را می گیرد برای همین از سر وا می کنم. می روم کلاس. خیل

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

تا دیر وقت می خوابم. ولی بعد با خودم فکر می کنم فقط احتمالاً امروز مامان باشد. باید فرصت بودنش را غنیمت شمرد. به نبودنش که فکر می کنم بغض می کنم و حیرت زده که من این طور نبودم که ...! رفتنش قطعی می شو

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

مگر قلب چند بار باید تکه تکه شود؟ مگر چند بار باید بشکند؟ چقدر تاب می آورد؟ چند بار می شود بند زدش؟ چند بار باید گذاشت و گذشت تا منزلگاهی برای سکون پیدا شود؟ سفر ... سفر ... سفر. شاعر می گوید "دست های

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

صبح اول وقت کلاس داشتم. این جلسه بد نبود. تقریباً راضی بودم. مربی ام انگار شستش خبردار شده باشد دیگر می خواهم مربی ام را عوض کنم می گوید حالا یه جلسه دیگر بردار... قبول می کنم. چاره ای هم ندارم. برای

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

حدس می زدم امروز نیاید. بدون هیچ خبری. کارهایش را می توانم پیش بینی کنم اما درک نمی کنم. از درون خیلی سنگینم. درست است که از همه چیز گذشته ام ولی درد دارم. سینه ام سنگین است و سخت نفس می کشم. نمی خواه

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:31

صفحه بندی